تبلیغات
زیست شناسی ● BioZist - مطالب ابر داستان جدید

داستان گل سرخ

نویسنده: beh rad جمعه 14 آذر 1393 ساعت 02:14 نظرات

" جان بلا نکارد" از روی نیکمت برخاست . لباس ارتشی اش را مرتب کرد وبه تماشی انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرٿتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت

دختری با یک گل سرخ .از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی ٿلوریدا با برداشتن کتابی از قٿسه ناگهان خود را شیٿته و مسحور یافته بود. اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشت هایی با مداد که درحاشیه صفحات آن به چشم می خورد. دست خطی لطیف از ذهنی هشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بیابد :دوشیزه هالیس می نل" . با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
  • ادامه مطلب داستان گل سرخ
  • داستان جعبه خالی

    نویسنده: beh rad چهارشنبه 12 آذر 1393 ساعت 02:15 نظرات
    در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می‌کرد. پدر خانواده از اینکه دختر ۵ساله‌شان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می‏آمد. دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته‌بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود.
  • ادامه مطلب داستان جعبه خالی
  • داستان پیرزن

    نویسنده: beh rad شنبه 8 آذر 1393 ساعت 02:45 نظرات

     پیرزن ایستاده بود توی صف.جوان خوش پوش پرسید:مادر!آخرین نفر شمایید؟

    پیرزن در حالیکه عینک ته استکانی‌اش را روی بینی جابجا می کرد گفت:"آره مادر جون!"

    بعد پسر پشت سر پیرزن توی صف ایستاد...و همین مکالمه کوتاه بود که باعث شد پسرک شروع کند به حرف زدن...

  • ادامه مطلب داستان پیرزن
  • داستان شنیدن صدای دل

    نویسنده: beh rad پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 03:27 نظرات

    باران خوبی باریده بود و مردم دهکده شیوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخیزی مزارع عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه شیوانا جمع شدند و به شادی پرداختند.

     

     تعدادی از شاگردان مدرسه شیوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند.

     

     در گوشه‌ای دو زوج جوان کنار درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر صحبت می‌کردند. 

  • ادامه مطلب داستان شنیدن صدای دل
  • داستان پولدار و فقیر

    نویسنده: beh rad سه شنبه 4 آذر 1393 ساعت 19:54 نظرات

    -------------------- . پـــــــــولدار.-------------------------

    1-اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند :یا رژیم دارد یا غذاها باب طبعش نیست.

    2-اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : معلوم نیست از كدام بوتیك خریده.

    3-اگر ....

     

    ---------------------فقیر.-------------------------------------------

    1-اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : بیچاره عادت نداره غذاهای خوب بخوره.

    2-اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : ......



  • ادامه مطلب داستان پولدار و فقیر
  • گالری تصاویر

    javascript:messageForm()
    href=