تبلیغات
زیست شناسی ● BioZist - داستان قور باغه بزرک

داستان قور باغه بزرک

نویسنده: beh rad دوشنبه 10 آذر 1393 ساعت 03:44 نظرات

در نیمه روز قورباغه ها جلسه ای گذاشتند. یكی از آن ها گفت: این غیر قابل تحمل است. حواصیل ها روز ما را شكار می كنند و راكون ها شب كمین ما را می كشند.

دیگری گفت: بله. هریك به تنهایی به حد كافی بد هستند اما هر دو، حواصیل ها و راكون ها با هم یعنی ما یك لحظه آرامش نخواهیم داشت. باید حواصیل ها را از آبگیر بیرون كنیم. باید دورشان كنیم.

بله، همه ی قورباغه ها تایید كردند. حواصیل ها را دور كنیم، حواصیل ها را دور كنیم.

این صدا توجه حواصیلی را كه آن نزدیكی ها در حال شكار بود جلب كرد.

گفت: چی شنیدم ، كی رو دور كنید؟

قورباغه ها به منقارش نگاه كردند كه مثل خنجر بود. فریاد زدند: راكون ها را، راكون ها را باید دور كرد. حواصیل گفت: من هم فكر كردم همین رو گفتید وبه اهیگیری ادامه داد.

قورباغه ها ادامه دادند : راكون ها ، راكون ها را دور كنیم!

بعد از این تصمیم مشكلی پیش آمد ، حالا چه كسی باید به راكون ها حكم اخراج را می داد . یكی بعد از دیگری انتخاب می شدند و كنار می كشیدند . بالاخره قورباغه امریكایی انتخاب شد.

«البته از همه بزرگ تر و برای این كار ازهمه بهتره.»

قورباغه امریكایی كه در تمام مدت ساكت بود گفت: «بله، من بزرگم اما راكون ها بزرگتر هستند. من یكی ام اما اونا یك لشكر.»

  • داستان قور باغه بزرک
  • گالری تصاویر

    javascript:messageForm()
    href=